السيد الطباطبائي
507
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
است كه تكليف مشيئت دوم در نتيج بحث شان روشن خواهد شد . يعنى اگر قيام و قعود ، قبض و بسط و ديگر افعال بشر بر اساس مشيئت اول باشد پس اساساً مشيئت دومى وجود ندارد . و اگر افعال بشر بر اساس مشيئت اول نباشد پس مشيئت دوم وجود دارد كه چيستى آن از نو بايد بحث شود . على ( ع ) فرمود « چيزى از مشيئت اول به تو نمى رسد » - « المشيئة » حرف « ال - » باصطلاح ادبى « عهد ذكر » است يعنى آن مشيئت اول كه گفتى ، چيزى از آن به انسان نمى رسد ، انسان هيچ نقشى در آن ندارد . نتيجه اين مىشود كه مشيئت دوم نيز هست ، به شرح زير : 1 - مشيئت اول : خداوند در آغاز آفرينش انسان ، خواسته و مشيئت كرده كه انسان داراى اراده و مشيئت باشد . خود اراده و مشيئت انسان ها ، از خواسته و مشيئت خداوند است ؛ اراده و اختيار را خدا به انسان داده است ؛ خدا انسان را مختار با اراده و با مشيئت آفريده است . و نتيجه اين مىشود كه قيام و قعود و هر فعل بشر بر اساس آن مشيئت اول نيست . در مشيئت اول فقط اصل اختيار و اراده را به انسان داده اند ، نه چگونگى افعال را . لطفاً دوباره به متن حديث توجه كنيد . چگونگى افعال ، صحيح و ناصحيح بودن افعال ، صواب و ناصواب بودن افعال بشر ، بر اساس مشيئت دوم است كه بر اساس « لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن » است . اگر كسى دو ركعت نماز بخواند يا شراب بخورد ، با اختيار خود انجام داده است اما فارغ از مشيئت خدا و « مفوَّض » و به سر خود رها شده نيست . و اين است « امر بين امرين » كه پيش تر عرض كردم سنگين ترين مسئله و پيچيده ترين موضوع است و براى حلّ آن كتاب « دو دست خدا » را تقديم كرده ام .